احساس مالكيت
فكر ميكنم كه يكي از دلايلش ميتواند اين باشد كه زن و شوهر نسبت به يكديگر احساس مالكيت پيدا ميكنند. شايد بتوان گفت هر رابطهاي كه طرفين آن نسبت به يكديگر دچار احساس مالكيت شوند به پايان عاطفياش نزديك شده است.
بنابراين اگر بدون توجه به سند ازدواج، احساس كنيم كه همسرمان هر زمان كه بخواهد ميتواند ما را رها كند آيا باز هم به روزمرگي ميرسيم يا اينكه هر روز، كشف تازهاي از مفهوم زندگي را شاهد خواهيم بود.
به همين علت، چرا كتابهاي امانت گرفته از كتابخانه را ميخوانيم و سر موعد مقرر تحويل ميدهيم اما خواندن كتابهاي خودمان را به روزي كه تا كنون نيامده موكول كردهايم.
يا كارفرمايي كه فكر ميكند كارمندانش نيز مثل ساير دارائيهاي فيزيكياش ميباشند چرا نبايد انها را استثمار كند؟
سادهانگاري است كه بگويم فقط اين عامل باعث بروز اينچنين اتفاقاتي ميشود ولي فكر ميكنم كه احساس مالكيت به لحاظ وزني قابل توجه ميباشد.