رقص باران

      انبوهی از برنامه‌های سازمانی را که من دیده‌ام مثل مناسک رقص بارانند، اصلا تاثیری بر هوای پس از آن ندارند، اما کسانی که در آن شرکت می‌کنند فکر می‌کنند دارد. افزون برین بسیاری از توصیه‌ها و دستورالعمل‌های مربوط به برنامه‌ریزی درباره بهتر کردن رقص است نه تغییر هوا.

راسل ایکاف

کارمند سیندرلایی

    سال‌ها قبل فیلم مرد سیندرلایی را دیدم که در آن  راسل کرو نقش بوکسوری را بازی می‌کرد که همه دارائی‌اش را بواسطه بحران اقتصادی دهه 20 قرن بیستم میلادی از دست می‌دهد و ناچار به کار در بارانداز می‌شود به عنوان کارگر. وی مجبور می‌شود که بدلیل آسیب دیدگی دست راست، بیشتر از دست چپش استفاده کند تا سرکارگر متوجه نقص او نشده و وی را اخراج نکند.

بعد از مدت‌ها کار در بارانداز، دوستش برای وی یک مسابقه بوکس ترتیب می‌دهد که در صورت پیروزی پول خوبی را برایش به ارمغان می‌آورد اما حریف او قهرمان بوکس دنیاست و کسی است که در مسابقات قبل، تمامی حریف‌هایش را در رینگ مسابقات کشته است. همه از جمله همسرش فکر می‌کنند که این مسابقه برای وی، عین خودکشی است اما در کمال ناباوری او برنده مسابقه می‌شود آن‌هم به این دلیل که ضربه‌های دست چپ وی بسیار قدرتمندتر از گذشته شده است.

نکته اصلی: در این سال‌ها، کارکنان بسیاری را دیده‌ام که از موقعیت شغلی‌شان راضی نبوده و معمولا این عدم رضایت را با انجام ندادن صحیح کار بیان می‌نمایند که البته تاثیر منفی بر کارفرما یا مدیر مستقیم می‌گذارد. به جرئت می‌توانم بگویم که تعداد بسیار اندکی را نیز دیده‌ام که علی‌رغم ناراضی بودن از موقعیت شغلی، کارشان را به بهترین نحو ممکن انجام می‌دادند و معتقد بودند که با طی مسیر است که صاحب تجربه و مهارت می‌گردند و در نهایت می‌توانند به جایگاهی که شایسته خودشان می‌بینند برسند چه در سازمانی که اکنون در آن حضور دارند و چه در سازمانی دیگر.

كار تيمي

   فيلم McFarland USA را ديدم. فيلمي براساس واقعيت. به دوستاني كه مي‌خواهند هر نوع كار تيمي را شروع كنند به جد توصيه مي‌كنم كه آن را ببينند.

سابق بر اين فكر مي‌كردم كه توانمندي اعضاء تيم مهمتر از هر عامل ديگر است كه البته اين طرز تفكر در مواجه با برخي تجربيات ناخوشايند تا حد زيادي دچار تزلزل شده بود اما پس از ديدن اين فيلم بود كه به اين نتيجه رسيدم كه شخصيت هر آدم و طرز تفكر وي درباره كاركرد صحيح اعضاء تيم چندين درجه مهم‌تر از توانمندي او خواهد بود چرا كه شما مي‌توانيد در يك بازه زماني كوتاه، توانمندي مورد نظر را به وي آموزش دهيد اما زمان بسيار بيشتري نياز است تا بتوانيد شخصيت افراد را مطابق كاركرد واقعي تيم تغيير دهيد (البته اگر بتوانيد).

عشق

      « من نباید چیزی باشم که تو می‌خواهی. تویی که تو از من می‌سازی، آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند. »

                                                     ماهاتما گاندی

تاثیرگذاری


      در مسير برگشت به خونه، راننده تاكسي صحبت مي‌كرد:

-     آدم بايد در برابر مشكلات مثل آچار شلاقي باشد.

-    از خدا هميشه مي‌خوام كه جنبه هر چيزي رو قبل از اون بهم بده. چه نداري باشد و چه دارايي. چون اگه چيزي رو بدون جنبه‌ش داشته باشي فساد مياره.

-     خدا به آدم عقل و زبون داده تا بتونه با گفتمان مشكلاتش رو حل كنه.

-    علت تمام تصادفات، فقط آدما هستن نه جاده و نه ماشين‌ها، هيچكدوم مقصر نيستن چرا كه هم جاده‌ها و هم ماشينا رو آدما مي‌سازن.

حرفاش به دلم نشست هم بخاطر اينكه درست بود هم به اين دليل كه نتيجه اين نوع نگرشش رو مي‌تونستم در نوع رانندگيش ببينم.

مهم نيست كه راننده تاكسي باشيم يا ... ، اگه ميخوايم تاثير گذار باشيم كافيه حرف و عملمون يكي باشه.

تكريم ارباب رجوع


    تصور كنيد كه براي پرداخت مبلغ مشخصي جهت تعويض كارت پايان خدمت به شعبه يكي از بانك‌ها مراجعه كرده‌ايد. ساعت 9 صبح است و 185 نفر در صف انتظار و شماره نوبت شما: 420

دقيقا 2 ساعت و 12 دقيقه منتظر مي‌شويد. علي رغم وسعت شعبه، مجبوريد كه مقداري از زمان انتظارتان را ايستاده سپري كنيد. بعد از اينكه نوبت‌تان مي‌شود متصدي مربوطه در كمتر از 1 دقيقه كارتان را انجام داده و برايتان آرزوي موفقيت مي‌كند. جهت اطمينان از درج درست مبلغ واريزي، قسمت تايپ شده را مي‌نگريد و تنها چيزي را كه نمي‌بينيد نام پرداخت كننده است. يعني اينكه مهم نيست كه شما اين فيش را پر كرده باشد يا متصدي بانك.

با يك حساب سرانگشتي مي‌فهميد كه اين داستان براي افراد قبل از شما و براي افرادي كه درخواست تعويض گواهينامه داشته‌اند نيز رخ داده است يعني اتلاف نفر ساعت‌هاي بيشمار، جهت واريز مبلغ.

از هواي گرفته بانك كه خارج مي‌شويد به اين فكر مي‌كنيد كه اگر متصدي مربوطه، در شروع كار هر روزش، تعدادي فيش را  آماده مي‌نمود كه در قبال اخذ مبلغ از شما و بدون نوبت، يكي از فيش‌ها را تقديمتان مي‌كرد هم «تكريم ارباب رجوع» عملي مي‌شد و هم اينكه روز خوبي برايتان رقم مي‌خورد.

پ.ن 1: در زمان انتظار، هموطنان زرنگي را مشاهده مي‌كني كه با دادن فيش و پول واريزي به افرادي كه از شما و ديگران جلوتر هستند، كارشان را زودتر انجام مي‌دهند چرا كه فكر مي‌كنند صف بانك هم مثل صف نانوايي است.

پ.ن 2: قطعا اگر من بخواهم حساب پس‌اندازي براي خود افتتاح كنم به بانكي مي‌روم كه صف انتظارش از همه كمتر باشد.

استراتژي انفعالي



      داستان نخست: در زماني نه چندان دور، تمامي همكارانم در محيط كار به دنبال حذف اتلاف (مطابق دستورات توليد ناب) بودند. آن زمان فكر مي‌كرديم كه چرا بايد اين همه اتلاف در محيط يك كارخانه توليدي وجود داشته باشد اما الان كه با 20 يا 30 درصد ظرفيت توليد در حال كار هستيم به تنها چيزي كه فكر نمي‌كنيم يافتن اتلاف‌ است.

داستان دوم: سابق بر اين فكر مي‌كردم كه خانواده ما، خانواده شادي نيست چرا كه ميزان مسافرت‌هايمان بسيار كم بود و خيلي از چيزهايي كه مي‌خواستيم را نمي‌توانستيم بخريم و بنا به بسياري از دلايل ديگر. اما بعد از بيماري برادرم (سرطان كبد و سكته مغزي)، احساس مي‌كنم كه در آن زمان‌ها چقدر شاد زندگي مي‌كرده‌ايم و خبر نداشته‌ايم.

زماني كه براي كنكور ارشد مديريت مي‌خواندم متوجه شدم كه يكي از استراتژي‌هايي كه شركت‌ها در پيش مي‌گيرند استراتژي انفعالي است يعني اينكه ابتدا شركت منتظر مي‌ماند تا ببيند كه چه اتفاقي مي‌افتد و سپس عكس العمل نشان مي‌دهد. آن زمان فكر مي‌كردم كه چه استراتژي مسخره‌اي است اما الان فهميده‌ام كه اين استراتژي مانند بيماري افسردگي است؛ قبل از اينكه متوجه شوي، بدان مبتلا شده‌اي.

دموكراسي و شوكران



      « يوناني‌ها خوب بودند. آنها باهوش بودند. يك عالم چيز اختراع كردند. دموكراسي آتني را اختراع كردند. هر جا هم كه دموكراسي موثر نبود، شوكران را اختراع كردند. »

مل بروكس

علاقه و نياز


      هميشه به اين موضوع فكر مي‌كردم كه چرا علي‌رغم علاقه‌اي كه به يادگيري زبان انگليسي دارم اما در اين زمينه نتوانسته‌ام تا كنون موفق شوم. تا اينكه با بحث مفصلي با دوست و همكار خوبم، مجيد نويد، به اين نتيجه رسيديم كه

تفاوت فاحشي بين علاقه برخواسته از نياز و علاقه مبتني بر ذات وجود دارد هر چند كه اكثر علائق افراد، به يكديگر يا به سازمان‌شان، مبتني بر نياز شكل گرفته اما درصورتي‌كه در ادامه اين فرايند، كفه نياز  همچنان سنگين‌تر از كفه ديگر باشد نبايد انتظار معجزه از آن رابطه داشت.


استفاده درست

      « احمق‌ها و قیچی در صورتی که به درستی مورد استفاده قرار گیرند به درد بخور هستند »

                                      ضرب المثل ژاپنی


پروژه‌های ناتمام


    در سطح شهر و در مسیر تردد به سمت محل کارم، هر روز شاهد پروژه‌های عمرانی هستم که چه بسا بیشتر از 50 درصد آن‌ها انجام شده ولی به دلایل مختلفی همچون نرسیدن بودجه و ... نیمه کاره رها شده است. از مشکلاتی که اینگونه پروژه‌های ناتمام، برای سایرین ایجاد می‌کند که بگذریم، صرفه اقتصادی آنها هم زیر سوال رفته و به زیان تبدیل می‌شود.

یکی از همین روزها در حال گذر از کنار یکی از همین پروژه‌ها، احساس خاص و آشنایی به من دست داد که چقدر رفتار من و بسیاری از دیگران در انجام کارهایمان شباهت‌هایی به این قضیه دارد. کتاب‌هایی را شروع کرده‌ایم که با وجود خوب بودن به اتمام نرسیده‌اند یا اینکه فایل‌هایی را جهت دیدن جمع‌آوری کرده‌ایم که بعد از گذشت مدت‌ها، به دلیل نداشتن فضا روی هارد کامپیوتر مجبور به پاک کردن‌شان شده‌ایم و ...

لذا تصمیم گرفتم که اگر واقعا توان اتمام پروژه‌ای را ندارم آن را شروع نکنم.

عادت

      آورده‌اند كه دانايي پس از سال‌ها دنيا ‌گردي به شهر و ديار خود برمي‌گردد و همشهريان وي براي فهميدن ادراكات او از سفرهايش به نزدش مي‌روند. در مقابل شخص دانا مي‌گويد كه حاصل دنيا گردي‌اش اين بوده كه هرگاه گرسنه‌اش شد، غذا بخورد، هرگاه تشنه‌اش شد، بنوشد و هرگاه خسته شد، بخوابد. بديهي است كه مردم با دلخوري از صحبت‌هاي نابخردانه وي از منزلش بيرون آمده و ديگر به او باز نمي‌گشتند.

اكنون مي‌دانيم كه جان كلام صحبت وي، ترك عادت بوده‌ است. شايد بتوان گفت كه اتفاقات تلخ و شيريني كه براي هر كدام از ما در سراسر زندگي‌ رخ مي‌دهد به نوعي در راستاي عادت زدائي از فعاليت‌هاي روزمره و تفكرات غبار گرفته‌مان مي‌باشد.

اتفاقاتي مانند ازدواج، تجربه شيرين تولد فرزند، روزهاي تلخ از دست دادن عزيزي يا روزهاي بيماري عزيز ديگري، بيكار شدن سرپرست خانواده‌اي در ايام ركود و به طور كلي هرگونه تغيير خواسته و يا ناخواسته ما را به ترك عادتي سوق مي‌دهد.

فكر مي‌كنم در پشت هر تغيير ناخواسته‌اي، فرصت خوبي نهفته است به شرط آنكه باور داشته باشيم كه عادت در زندگي به اندازه زخم بستر دوران بيماري، فلج كننده خواهد بود.

مهاجرت تحصيلي

     هر مهاجرتي دلايل خاص خود را دارد اما فكر مي‌كنم مهمترين دليل مهاجرت تحصيلي مي‌تواند عدم رضايت دانشجو از كيفيت علمي تدريس در دانشگاه باشد.

شادی پایدار

   در انتهای فیلم نیمه پنهان ساخته تهمینه میلانی، روزبه جاوید (محمد نیک بین) به فرشته (نیکی کریمی) می‌گوید که فقط حرفهای شاکی را شنیده است و به متهم (که خودش باشد) اجازه نداده تا حرفهایش را بزند و از خودش دفاع نماید.

فکر می‌کنم که یکی از بیماری‌های جامعه کنونی ما، همین مرض قضاوت کردن است که باعث شده رنگ شادی را از بسیاری از جنبه‌های زندگی تک تک افراد نیز بگیرد چرا که در بهترین حالت که هیچ گونه وابستگی احساسی به شاکی نداشته باشیم تنها 50 درصد واقعیت را خواهیم دانست و پر واضح است که این بهترین حالت نیز، جزء نادرترین وضعیت‌ها می‌باشد.

شاید بتوان گفت که یکی از مزایای عدم قضاوت این است که توسط افراد خاصی مورد سودجویی عاطفی قرار نخواهیم گرفت.

اطلاع رساني

      برنامه 360 درجه با موضوعات مختلفي همچون «مهاجرت تحصيلي» ، «پژوهش» ، «دانشگاه» و .... هر سه‌شنبه شب ساعت 21 از شبكه چهار  پخش مي‌شود.

جذابيت اين برنامه براي من به شخصه اين بوده كه با افراد علمي و نقطه نظرهاي اونا در مورد موضوعات فوق آشنا شدم. برنامه‌اي كه ديدنش خالي از لطف نيست.

وب سايت برنامه: 360degree.ir

هدف و نتيجه هدف

      بايد مراقب بود كه در فرايند تصميم‌گيري، نتيجه هدف را به جاي هدف برنگزينيم به عنوان مثال در اكثر مواقع، پول درآوردن، نتيجه هدف مي‌باشد و نه خود هدف.

نمي‌دانم كه جمله فوق متعلق به چه شخصي است ولي بارها آن را شنيده‌ام و حيفم آمد كه آن را در اينجا ذكر نكنم.

ماندن در وضعيت آخر


     « كنترل همه چيز از ما ساخته نيست، ولي مي‌توانيم بعضي چيزها را كنترل نمائيم. اگر ما بخشي از مساله هستيم مي‌توانيم بخشي از جواب هم باشيم. »

تامس هريس

پ.ن: نام اين مطلب، نام كتابي است نوشته تامس هريس.

شكست

      « وقتي كاري را انجام مي‌دهيد، شكست يكي از گزينه‌ها است اما ترس، نه. »                                                      

                                                      جيمز كامرون

روح جمعي

      فريد (دوست و همكار) معتقد است، افرادي كه در يك محيط (كاري، خانوادگي و ...) در كنار يكديگرند در واقع داراي سطح تفكري تقريبا يكسان با هم مي‌باشند.

بنابراين اگر از بودن در جمعي كه عضوش هستيد احساس رضايت مي‌كنيد مي‌توانيد با بررسي‌ ويژگي‌هاي آن جمع، متوجه خصايص اخلاقي خود شويد و اگر فكر مي‌كنيد كه خصوصيت‌هاي افراد گروهتان، ناپسند است يا بايد تاثير‌گذار باشيد (به مثابه يك رهبر) و يا اينكه براي خروج از آن گروه و ارتقاء به گروه بالاتري تلاش نمائيد.

كارآفرين برتر: سركار خانم مهندس مقيمي

      من به فيلم ديدن اعتياد دارم و فيلم‌هاي خوب بسياري را در كنار فيلم‌هاي عالي مشاهده كرده‌ام، بنابراين در تشخيص تفاوت بين فيلم عالي و خوب از مدت‌ها پيش به اين نتيجه رسيدم كه:

فيلم خوب فيلمي است كه شما را در سالن سينما نگه‌ مي‌دارد اما فيلم عالي علاوه بر داشتن اين مزيت، آنچنان فكرتان را به چالش مي‌كشد كه مدت نامشخصي پس از تمام شدن تيتراژ پاياني، توان خروج از سالن سينما را نخواهيد داشت.

با داشتن اين ذهنيت، عصر شنبه اين هفته را به ديدن نشست تخصصي كارآفريني كه در دانشگاه آزاد قزوين با حضور سركار خانم مهندس مقيمي برگزار شده بود سپري كردم و جالب توجه اينكه با اتمام آن، توان خاموش كردن تلويزيون را نداشتم.  

نتيجه‌گيري اينكه چاشني موجود در يك فيلم عالي، يا يك نشست تخصصي يا حتي مصاحبت با يك فرد بي‌نظير در موضوعي است كه شايد بتوان آن را « تخريب يا بازسازي خلاقانه‌ » نامگذاري كرد. تخريب آنچه كه تاكنون صحيح مي‌پنداشته‌ايد و با دلايل منطقي، عدم صحت آن ثابت مي‌شود و بازسازي عقيده‌اي كه فقط مي‌دانسته‌ايد كه صحيح است ولي مثال عيني‌اش را نداشته‌ايد.

در قسمت پرسش و پاسخ اين جلسه، دانشجويي از خانم مقيمي پرسيد كه با توجه به وجود تحريم‌ها كه از تغييرات هفته آينده خبر نخواهيم داشت، شما چطور مي‌توانيد كسب و كارتان را ادامه دهيد و براي چند سال آينده برنامه‌ريزي داشته باشيد؟

خانم مقيمي بسيار زيبا پاسخ دادند:

من نمي‌خواهم كه كليشه‌اي صحبت كنم كه تحريم، تهديد نيست و فرصت است بلكه مي‌خواهم از ديدگاه تجارت بدان بپردازم. تحريم‌ها شركاي تجاري جديدي را بوجود مي‌آورد و مسيرهاي كاري را عوض مي‌كند و هيچ‌گاه محدوديت باعث مسدود شدن مسير كاري نمي‌شود.

پ . ن: براي دوستاني كه با سركار خانم مقيمي آشنائي ندارند توصيه ويژه مي‌كنم كه حتما از هر طريقي كه مي‌شود در مورد ايشان بيشتر بدانند.

برند سازماني

چرا شركتي مثل سوني مي‌تواند پول بيشتري از مشتريان محصولاتش بگيرد؟

دليل آن اعتمادي است كه شركت در اذهان مردم نسبت به برندش ايجاد كرده است.

تعميم اين قضيه را در نظر بگيريد: زماني كه چيزي را درخواست مي‌كنيم و طرف مقابل درخواستمان را اجابت نمي‌كند، شاكي ‌مي‌شويم و اگر در حضورش نتوانيم عدم رضايت خود را نشان دهيم حتما در پشت سر، اين كارش را تلافي مي‌كنيم غافل از اينكه ممكن است برند خوبي از خود در ذهن وي ايجاد نكرده‌ باشيم.

براي اين موضوع مثال‌هاي بسياري مي‌توان ذكر نمود ولي مثال ملموسي كه در اين دوره مي‌توان عنوان كرد سازماني است كه در زمان سودآوري، برند نامطلوبي را در بين كاركنانش بوجود آورده و در زمان بحران انتظار دارد از سوي كاركنانش مورد ياري قرار گيرد.

چرخه نياز

      به سلسله نيازهاي مازلو فكر مي‌كردم و اينكه محرك بودن هر يك از نياز‌ها در صورت ارضاء شدن‌، از بين خواهد رفت و به نظرم رسيد كه الگوي زير تا حدي مي‌تواند بر جامعه ايران منطبق گردد:

يكي از نياز‌هاي مهم فرد، داشتن خانه‌اي با حداقل متراژ ممكنه است، به اين اميد كه از قافله رشد صعودي قيمت املاك عقب نماند و پس از چندي با پس‌انداز و وام و ... چرخه تبديل به احسن پيش مي‌آيد و اين حلقه تا زماني كه توان مالي‌ فرد اجازه مي‌دهد ادامه مي‌يابد.

يكي ديگر از نياز‌هاي مطرح براي فرد، خودرو است (به عنوان مثال پرايد) و سپس ادامه مسير با تبديل آن به خودروهاي بهتر ديگر  از جمله سمند، مگان، مزدا و حتي خودروهاي وارداتي. پايان اين تبديلات نيز وابستگي شديدي به توان مالي فرد خواهد داشت.

اين الگو را به همين ترتيب مي‌توان براي ساير موارد نيز در نظر گرفت از جمله مسافرت، ميزان تولد فرزندان در خانواده (البته در گذشته‌هاي دورتر) و ...

نكته اول: چرا نبايد نقطه انتهايي يك نياز را اراده شخص تعيين نمايد نه اجبار؟ مانند اين است كه به مسافرتي رفته و تا زماني ادامه دهيم كه بنزين‌مان تمام شود.

نكته دوم اينكه چرا اين الگو را براي نيازي مانند تمايل به دانستن (مشخصا علم آموزي) به كار نمي‌گيريم؟

چشم‌ها را بايد شست ...

     در تمامي كتب مديريتي، تبديل تهديد به فرصت‌ را جزء هنرهاي يك مدير قلمداد مي‌كنند و مثالي كه ساليان گذشته در موردش شنيدم درباره كشور چين بود و نحوه توليد سوزن‌هاي ته گرد.

چيني‌ها، دستگاه‌هاي توليد سوزن را درون درب‌هاي ورودي سرويس بهداشتي در شهرهاي پرجمعيت‌‌شان قرار دادند كه با مراجعه هر شخص به اين‌ سرويس‌ها (با باز كردن درب در هنگام ورود و خروج) دو عدد سوزن توليد گرديده و به درون مخازن تعبيه شده مي‌افتد.

تصور كنيد كه كارخانه‌اي وجود دارد كه نه انرژي مصرف مي‌كند نه نيروي كار مستقيم دارد و 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته نيز در حال توليد است و بدين ترتيب مي‌شود كه قيمت هر بسته سوزن ته گرد آنچنان پائين مي‌آيد كه توليد آن براي هيچ كشور ديگري صرفه اقتصادي نخواهد داشت.

كشور چين به همين سادگي تهديد جمعيت بيشمارش را تا حدي به فرصت تبديل كرده است و با بي‌معنا كردن فضاي رقابت دست به خلق استراتژي اقيانوس آبي زده است. تهديدي كه براي كشور هند نيز وجود دارد اما به فرصتي تبديل نگشته است.

بدون شك در كشور و سازمان‌هاي ما نيز فرصت‌هاي قابل زايشي وجود دارد كه نيازمند نگاه ديگرگونه است.

حرفه‌اي

      دو سالي است كه واژه حرفه‌اي در ذهنم تكرار مي‌شود، گهگداري به فراموشي سپرده شده و گاهي اوقات هم با رخدادي زنده مي‌گردد. بالاخره نيز توانستم مطالب مربوط به اين واژه را جمع‌بندي نمايم:

حرفه‌اي بودن يك منش است كه فرد مي‌تواند در زندگي شخصي يا زندگي اجتماعي و يا حتي كاري‌اش در پيش‌ گيرد. ريشه اين تفكر نيز به فيلم‌هاي مختلفي برمي‌گردد از جمله  In Bruges، در اين فيلم كه روابط بين چند قاتل حرفه‌اي بيان مي‌شود نكته‌اي بيش از همه جلوه مي‌نمايد و آن اين است كه حرفه‌اي‌ها به ارزش‌هاي خود پايبند هستند.

- اصولا سازمان‌ها و افرادي نيز در درازمدت موفق مي‌باشند كه به ارزش‌هايشان پايبند مي‌مانند.

شخصيت سم (رابرت دنيرو) در فيلم Ronin را به يادآوريم؛ فرد حرفه‌اي كه به توانايي گروهش اعتماد دارد و چه سينرژي ايجاد مي‌شود زماني كه به صورت گروهي كار مي‌نمايند.

- مدير‌موفق شخصي است كه مي‌تواند اعتماد كند و از توانايي زيرمجموعه‌اش بهره‌ كافي را ببرد.

شخصيت لئون در فيلم Léon: The Professional با بازي ژان رنو؛ حرفه‌اي كه احساس را در منش خود وارد مي‌كند و چقدر دوست ‌داشتني مي‌شود. يا مثالي ديگر: شخصيت بن ويد (راسل كرو) در فيلم 3:10 to Yuma، حرفه‌اي ديگري كه او نيز در اواخر فيلم، حسش را درمي‌يابد و از فردي كه در طول فيلم مورد تنفر تماشاگر است به يكباره به قهرمان تبديل مي‌شود.

- بنابراين هر شخص موفقي با هر موقعيت شغلي يك فرد حرفه‌اي به شمار مي‌رود كه به ارزش‌هايش وفادار مي‌ماند، اعتماد مي‌كند و به صورت مكانيكي تصميم نمي‌گيرد.

 

                  پ.ن: فيلم‌هاي متعدد ديگري نيز وجود دارند كه در اين مبحث مي‌توانند مورد مثال قرار گيرند.

جدي نگيريم

     وقتي كه به گذشته نگاه مي‌كنيم و تجربيات حاصله را مرور مي‌نمائيم متوجه مشكلاتي مي‌شويم كه چقدر جدي با آنها برخورد مي‌كرديم و نكته جالب توجه اينكه اكنون، حتي خاطره‌اي از آن مشكلات نيز در ذهنمان باقي نمانده است. چه بسا با كمتر جدي گرفتن اينگونه موقعيت‌ها مي‌توانستيم حدود 80 درصد مسائل را با دغدغه كمتري پشت سر بگذاريم و نتيجه اينكه؛ توان ذهني و جسمي صرفه‌جويي شده در اين فرايند بسيار قابل توجه مي‌بود.

به عنوان مثال، تفاوت ضربان قلب انساني كه در دقيقه 62 بار مي‌تپد با قلبي كه 72 بار، در سال، چيزي حدود 5.250.000 مي‌شود و در درازمدت، فرسودگي قلب با طپش بالاتر (به دليل استرس بيشتر) به شدت زيادتر خواهد بود.

لذا فكر مي‌كنم براي اينكه آدمي بتواند به اصل «جدي نگير» پايبند بماند، بايد با ديده طنز به موقعيت‌هاي دشوار بنگرد هر چند كه كار سختي است اما اين مورد نيز شبيه رانندگي است كه هر چه بيشتر انجامش دهيم حرفه‌اي تر خواهيم شد.

رفتار و ساختار

      7 خرداد، سالن كنفرانس شماره يك نمايشگاه بين‌المللي، دومين همايش تخصصي برندهاي تند مصرف، داخلي

دكتر شهريار شفيعي: چرا وضعيت ترافيك شهر تهران اينچنين آشفته‌ است؟ آيا ايراني‌ها آدم‌هاي بي‌فرهنگي هستند؟ نه، من اينچنين جسارتي را نمي‌كنم. ايراني‌ها همان افرادي هستند كه در جلوي درب ورود يا خروج تعارف كرده و احترام مي‌گذارند.

پس چرا در اتوبانها و خيابانها اينگونه رانندگي مي‌كنند؟ يكي از قواعد برين مديريت كه بيش از چندين صاحب‌نظر نقل كرده‌اند اين است كه رفتار تابع ساختار است. وقتي در تهراني كه گنجايش 1 تا 1.5 ميليون خودرو را دارد بين 4 تا 4.5 ميليون خودرو وارد شوند وضعيت همين مي‌شود ديگر.

پ.ن.1: به شخصه فكر مي‌كنم كه گفته‌هاي دكتر دليل بر اين نمي‌شود كه ديگر كسي رعايت قوانين را نكند بلكه راهنمايي است براي افرادي كه در كار اداره هر مسئله يا موضوعي هستند كه به اين نكته توجه كافي نمايند تا حاصل كارشان آشي نشود مانند وضعيت ترافيكي موجود.

پ.ن.2: همايش مفيد و با كيفيتي بود. جا دارد كه به دست‌اندركانش خسته نباشيد گفت.

قانون برد - برد

      کشور آلمان در جنگ جهاني اول و دوم حضور داشت و کشور ژاپن نيز در جنگ جهاني دوم. هر دو کشور مي خواستند بر دنيا حکومت کنند و خوب مي دانيم که چه شد. 50 ميليون نفر آدم فقط در جنگ  جهاني دوم کشته شدند. و حادثه هيروشيما و ناکازاکي هم که تا سالها پس از جنگ قربانيان ديگري مي‌گرفت. اما هر دو کشور فهميدند که براي رسيدن به آرزوي حکومت بر دنيا مي‌بايست از طريق علم و دانش جلو بروند. راهي که هم کم هزينه تر از جنگ مي باشد و هم بر خلاف جنگ، به سود همه مردم است. به طوري که اکنون ژاپن در بسياري از زمينه ها برتر از ساير کشورها مي‌باشد و همچنين آلمان.

اين قانون را مي‌توانيم به تمام سطوح تعميم دهيم. به سطح رئيس جمهور و مردمانش. به سطح سازمان ها و جوامع. به سطح رئيس و مرئوس.

تغيير و مقاومت

      مستندي ديدم درباره تاريخچه پيوند اعضاء و اينكه بدن شخص گيرنده، نسبت به عضو دريافتي، مطابق جسم خارجي عمل مي‌كرده و پيوند را پس مي‌زده است كه البته دكترها بعدا از طريق استفاده از داروي چرك‌‌خشك‌كن توانسته‌ بودند اين مشكل را برطرف نمايند.

از آنجا كه ورود شخص جديدي به يك مجموعه را مي‌توان به عنوان يك تغيير قلمداد كرد و معمولا در اين حالت سيستم دفاعي جمع، فعال مي‌گردد، عملكرد مدير بخش (دكتر) بايد به گونه‌اي باشد كه جمع، شخص تازه وارد را به عنوان جزيي از خود بپذيرد و نه به عنوان يك جسم خارجي.