کارمند سیندرلایی
سالها قبل فیلم مرد سیندرلایی را دیدم که در آن راسل کرو نقش بوکسوری را بازی میکرد که همه دارائیاش را بواسطه بحران اقتصادی دهه 20 قرن بیستم میلادی از دست میدهد و ناچار به کار در بارانداز میشود به عنوان کارگر. وی مجبور میشود که بدلیل آسیب دیدگی دست راست، بیشتر از دست چپش استفاده کند تا سرکارگر متوجه نقص او نشده و وی را اخراج نکند.
بعد از مدتها کار در بارانداز، دوستش برای وی یک مسابقه بوکس ترتیب میدهد که در صورت پیروزی پول خوبی را برایش به ارمغان میآورد اما حریف او قهرمان بوکس دنیاست و کسی است که در مسابقات قبل، تمامی حریفهایش را در رینگ مسابقات کشته است. همه از جمله همسرش فکر میکنند که این مسابقه برای وی، عین خودکشی است اما در کمال ناباوری او برنده مسابقه میشود آنهم به این دلیل که ضربههای دست چپ وی بسیار قدرتمندتر از گذشته شده است.
نکته اصلی: در این سالها، کارکنان بسیاری را دیدهام که از موقعیت شغلیشان راضی نبوده و معمولا این عدم رضایت را با انجام ندادن صحیح کار بیان مینمایند که البته تاثیر منفی بر کارفرما یا مدیر مستقیم میگذارد. به جرئت میتوانم بگویم که تعداد بسیار اندکی را نیز دیدهام که علیرغم ناراضی بودن از موقعیت شغلی، کارشان را به بهترین نحو ممکن انجام میدادند و معتقد بودند که با طی مسیر است که صاحب تجربه و مهارت میگردند و در نهایت میتوانند به جایگاهی که شایسته خودشان میبینند برسند چه در سازمانی که اکنون در آن حضور دارند و چه در سازمانی دیگر.